به بهانه آموزش زبان انگلیسی

تاریخ انتشار خبر : شنبه 8/7/1391 7:14:43
به بهانه آموزش زبان انگلیسی
سخنی درباره واژه بچه ننه

 

به نام آنکه سخن گفتن آموخت

قصه آموزش زبان انگلیسی خودم و شیوه آموزش زبانی انگلیسی در ایران مفصل است. اینکه من چه قدر زمان روی یادگیری زبان انگلیسی گذاشته ام و چه میزان یادگیری موثر داشته ام داستانی است که امروز قصد بیان آن را ندارم. اما در هیمن راستا چند سال پیش به یک سایت آموزش زبان انگلیسی برخورد کردم و احساس کردم متد و روشی که این سایت برای آموزش انتخاب کرده است بهترین شیوه و نزدیکترین راه برای آموزش یک زبان بیگانه به عنوان زبان دوم است. چون کارت اعتباری دلاری نداشتم نتوانستم در آن سایت نام نویسی کنم. یک ماه پیش وقتی با یک دوستی همراه شدم تا کتاب مورد نظرش را بخرد به دی وی دی این سایت در بازار برخوردم و آن را خریدم.

خود این سیستم را شاید روزی وقت کنم و برای شما توضیحی بدهم اما در این سیستم یک درس بود که قدری برایم جالب بود. آموزش زبان انگلیسی همراه با ترویج فرهنگ آمریکایی.

در این درس میگفت ما آمریکایی ها نمیپذیریم که یک پسر بچه به هیجده سالگی برسد و کنار پدر و مادرش زندگی کند. ما به این پسر، بچه ننه میگوییم. و این جزء فرهنگ ماست نه بد است و نه خوب. البته در نهایت به گونه ای القا میکند که این خیلی خوب است چون خانواده ها نه از روی تنفر بلکه از روی عشق به فرزند آنان را خانه بیرون میکنند تا آنها مستقل بار بیایند.

خوب، او که یک آمریکایی است خیلی طبیعی است که باید از فرهنگ خودش دفاع کند؛ ولی ما ایرانی ها نیز داریم بر اثر دیدن فیلمهای زهرآلود آمریکایی به این فرهنگ نزدیک میشویم. آیا اشاعه این فرهنگ درست است؟ آنها میگویند ما به خاطر مستقل شدن پسرها آنها را بعد از به سن قانونی رسیدن از خانه خودمان بیرون میکنیم. اما پرسش اصلی این است که برای مستقل شدن یک نفر لزوما باید جغرافیای زندگی آن شخص را مجزا کنیم؟ آیا تمام کسانی که از خانه پدر و مادر جدا زندگی میکنند مستقل عمل میکنند و یا کسانی که در فرهنگ های دیگر مانند ایران پسری تا پایان عمرش کنار پدر و مادرش زندگی میکند انسانی مستقل نمی تواند باشد؟

آگاهانه یا ناآگاهانه کسانی که از کودکی فرزندان را از دامن مهر خود جدا میکنند و به زور در اتاقی حبس میکنند که در مسائل مربوط به زناشویی راحتر عمل کنند و ژست تربیت صحیح به خود میگیرند که ما بچه هایمان را مستقل بار میآوریم،  فرزندان خود را از محبت و حمایتی محروم میکنند که نتیجه اش پرورش انسانهایی کم عاطفه و خشن یا ترسو و غیر مستقل خواهد بود. همین داستان در زندگی در سن قانونی رخ میدهد که فرزندان از زندگی به اصطلاح مستقل خود برای ارضای هواهای نفسانی خود بهره میبرند و آنچه به دست می آورند نوعا گونه ای ازاسقلال در تصمیمگیری است برای آنچه دلشان میخواهد انجام دهد و در سایه این استقلال کسی دیگر مانع آنها نخواهد بود. این یعنی استقلال در ارضای هواهای نفسانی است.

حالا چرا پدر و مادرها در آمریکا جگرگوشه های خود را در این خطرات میاندازند چند دلیل روشن و آشکار دارد و شاید نکاتی پنهان:

1. در آمریکا هزینه کردن برای دیگری معنا ندارد. ایثار یعنی بیگاری. چه معنا دارد من برای کیف کردن دیگری بر خود هزینه ای تحمیل کنم. هر جا شما جلوه ای از ایثار ببینید نوعی تجارت و سود برای خود در آن وجود دارد. حتی کار کردن فرزند برای پدر و مادر یا بر عکس نوعی حماقت به شمار  می آید. بین زن و شوهر نیز تا جایی که پای منافع طرفین در کار است به یکدیگر سرویس مجانی میدهند و گرنه چیزی به نام مجانی در فرهنگ آمریکایی معنا ندارد. البته شما باید به روح کارهای انان توجه کنید ببینید واقعا این سخن درست هست یانه؟

2. مزاحمت برای هواهای نفسانی چیز رذیله ای به شمار میآید بنابر این برخی برای آنکه خودشان فضولی نداشته باشند بچه ها را زود بیرون میکنند  وبرخی به خاطر تنفری که از مزاحمت های دیگران هنگام به سن بلوغ رسیدن در دل دارند سعی میکنند بچه هایشان را به این آزادی برسانند.

3. عاطفه در غرب چنان ضعیف شده که گویا مرده است. استقلال در آمریکا یعنی دور انداختن پدر و مادر نه دوری از آنها. اینگونه نیست که فرزندشان را به طبقه دوم خانه بفرستند و به او بگویند تو از امروز باید مستقل باشی. میگویند از اینجا برو، مستقل باش. یعنی نبینیمنت. لذا به بهانه استقلال فرزندان نیز پدر و مادر را رها میکنند و میروند. در آمریکا رسم است که اگر به کسی بگویند فلان دوستت گرفتار شده، پدر و مادرت مشکل دارند در جواب میشنوی "این مشکل خودشان است، مشکل ما نیست" این فرهنگ غالب مردم آمریکاست و آنهم بیشتر در شهرها. در روستاها هنوز عشق به خانواده را میتوان دید؛ ولی خیلی کم است.

البته وقتی شما با یک آمریکایی بحث میکنی او میگوید این فرهنگ ماست، متفاوت از همه فرهنگها. نه خوب است نه بد، یک نوعی از فرهنگ است. البته از آنجا که این فرهنگ متعلق به ماست ما آن را دوست داریم. هر چند وقتی با کسانی که از فرهنگ خود تحلیل دارند نوعی از شرمندگی را میبینی، گاهی نیز برخی به زبان می آورند.

در ایران البته مشکل عدم استقلال پسران و دختران همچنین مردان و زنان بسیار است. نمیتوان انکار کرد که بسیاری از مردان بزرگ این کشور هنوز بچه ننه هستند. این به خاطر اصول غلط تربیتی است که ایرانیها در پیش گرفته اند. و ایجاد استقلال لزوما با جدا کردن فرزند از کودکی یا نوجوانی حاصل نمیشود.

مشکل بزرگ تربیتی در ایران نقش پررنگ مسائل عاطفی است. مادر پدرها نوعا خودشان ضعیف بار آمده اند و فرزندان خودشان را نیز ضعیف بار می آورند. از اینکه میخواهند بچه ها تا پایان عمر آنان را دوست داشته باشند آنان را وابسته به خود بار میآورند. در بیشتر موارد این تربیت نتیجه بر عکس می دهد. فرزندی که بزرگ شده و کمبود استقلال رای خود را به خوبی حس میکند و پدر و مادر خود را مقصر میبیند آنها را رها میکند. فرزندانی که تلاش و کوشش مادر و پدرش برای درست تربیت کردن خود را به یاد دارد هرگز آنها را فراموش نمیکند و در کهن سالی آنان را رها نمیسازد. برخی مادرها به عنوان دلسوزی چنان از بچه ها مراقبت میکنند که میانسالی آنها را کودکی نیازمند خودشان میبینند و با آنها چنین رفتار میکنند.

 

ادامه دارد...

در ایران البته مشکل عدم استقلال پسران و دختران همچنین مردان و زنان بسیار است. نمیتوان انکار کرد که بسیاری از مردان بزرگ این کشور هنوز بچه ننه هستند. این به خاطر اصول غلط تربیتی است که ایرانیها در پیش گرفته اند. و ایجاد استقلال لزوما با جدا کردن فرزند از کودکی یا نوجوانی حاصل نمیشود.

در این درس میگفت ما آمریکایی ها نمیپذیریم که یک پسر بچ

چند خبر دیگر :
امتحان دکترا PHD
امتحاني سخت
مشکل من با خدا!
این چند سفر
 
نام و نام خانوادگی
 
پست الکترونیکی
 
کد امنیتی
لطفا عبارت را در کادر مربوطه وارد نمایید