گزارش نمایشگاه کتاب شارجه 2014

بسم الله الرحمن الرحیم

این گزارش در چندین نوبت، بخشی در شارجه هنگامی که زمان استراحت‌مان بود و در هتل بودیم و قدری هم در ایران تنظیم شده است. قصد داشتم دوباره این نوشتار را ببینم و بخوانم و تنظیمی درخور داشته باشم. احتمال کم‌گویی یا زیاده‌گویی یا اجمال و یا تکرار هست. لکن ضیق وقت این توفیق را به دست نداد. چون همین‌طوری هم به عنوان مسوده قابل استفاده دیدم منتشر می‌کنم و دوستان با تذکرات خود بنده را در بهتر شدن این نوشتار یاری خواهند نمود.

با کمال تاسف ممری دوربین دچار مشکلی شد و تمام عکسهای لحظه به لحظه سفر از دست رفت. در حقیقت گم کردم. امیداوارم پیدا شود.

لزوم سفرهای بین‌المللی

سفر به نمایشگاه کتاب شارجه به نیّت پیشرفت و ارتقای نشر جمال و به تبع آن  یک گام جلو بردن نشر ایران انجام شد. ادّعای بزرگی نیست. جایگاه کنونی نشر ایران با گامهایی که ناشران تاکنون پیموده‌اند به اینجا رسیده است. برخی ایستا هستند و درجا می‌زنند. برخی پویا هستند و حرکتشان هم عمودی است و هم افقی. یعنی هم رشد و توسعه کمّی دارند و هم رشد کیفی. کسانی که توسعه کمّی و حجمی دارند به توسعه ریالی نشر کمک می‌کنند و کسانی که با خلاقیت و نوآوری و بالا بردن کیفیت آثار -چه از نظر محتوا و چه از نظر فیزیک کتاب- به رشد عمودی و ارتقای جایگاه کتاب  می‌پردازند افتخار توسعه کیفی نشر را خواهند داشت.

خیلی عجله‌ای کارها را پیش بردیم؛ زیرا هر چند از قبل قصد رفتن به نمایشگاه را  داشتیم ولی مشکلاتی پیش آمده بود که تصمیم  رفتن را مرتب تحت‌الشعاع قرار می‌داد. بالاخره جناب مستطاب برادر عزیزم آقای حیدری محاسبه‌ای کردند و گفتند فلان روز منبرم تمام می‌شود و آماده رفتن هستم. من هم به دوست کارگزارم در آژانس مسافرتی گفتم که ترتیب ویزا و بلیط را بدهد. به سرعت ترتیب کارها داده شد.

من درگیر مجمع تعاونی ناشران بودم که در آنجا مباحث خوبی برای ارتقای جایگاه تعاونی ناشران مطرح گردید و به حمد الهی برای اولین بار تصمیمات خوبی توسط ناشران قمی برای تحرّک نشر قم گرفته شد. هر چند با توجه به وجود خناسانی در این راه، امید زیادی به اصلاح این روند ندارم. کسانی که برای رسیدن به پول، جلوی رشد و ارتقای کتاب دین را گرفته‌اند. و واقعاً سدّی برای بالا رفتن سطح کتب دینی هستند نه اینکه برای این حوزه کم تلاش کرده‌اند. حضور برخی از این خناسان چونان وجود صخره‌ای صعب‌العبور مانع از هر گونه اقدام درست در حوزه نشر است.

و من هنوز هزاران کار انجام نداده داشتم. قبل از سفر در مورد فروش حق امتیاز چندین کتاب، با یکی از ناشران قدر در نشر بین‌الملل گفتگو کرده بودم و لله الحمد آن هم داشت نتیجه می‌داد. صبح روز دوشنبه زنگ زدم و دوست ناشرم بخشی از مبلغ قرارداد را پرداخت نمود. با پول فروش امتیاز کتاب، بلیط و دراهم مورد نیاز نمایشگاه بین‌المللی را خریداری کردم. خرج کردن درآمد بین‌الملل برای سرمایه‌گذاری نشر بین‌الملل خیلی شیرین است. قبل از سفر، چندین قرار مهم داشتم که باید به سامان می‌رساندم. با نویسنده و تصویرگر از سویی، با ناشرین از سوی دیگر. مهندسی که ساختمانم را می‌سازد هم از طرفی دیگر. و... به سختی کارهای روزمره را تمام کردم. اینکه گفته‌اند المسافر کالمجنون برای انسانهای عادی است. کسانی که در حضر و هنگام حضورشان کالمفتون هستند هنگام مسافرت مثل چی میشن خودش سواله؟!!!

سواد بین‌الملل

بالاخره تا دیروقت مشاوره‌های سفر را نیز با برادر عزیزم آقای صالحی طالقانی انجام دادم. یک ساعتی در محیط وایبر!!! از نشر بین‌الملل گفتیم و راهکارهایی برای تلنگر زدنی به آن مطرح شد و  تبادل نظر کردیم. بسیار گفتگوی سازنده‌ای بود. شعار واحد ما این بود که سواد بین‌المللی ناشران کم است و باید برای ارتقای سطح سواد کسانی که قصد دارند کاری بین المللی بکنند فکری کرد. به ویژه مسولینی که گاه هوس سفرهای فرانکفورت، آنان را عاشق کارهای بین‌المللی میکند. سواد که می‌گیم لزوما دانش انگلیسی نیست. اگر کسی هوش کار بین‌الملل داشته باشد با مترجم هم کارش جلو می‌رود. سواد بین‌الملل یعنی جایگاه کتاب را در سطح جهانی بشناسد و بداند جهان در رابطه با کتاب چه می‌اندیشد. اینکه یک ناشر در هند بیش از صد کارمند دارد و گاه به چهار صد کارمند می‌رسد چه تفاوتی با نشر ایران دارد که زیر حقوق یا بیمه چهار کارمند عرق ریخته‌اند!!!!

دانستن مسایلی از این دست، سواد بین‌الملل می‌آورد. حق امتیاز ترجمه چیست و چگونه از آن باید گفت‌وگو کرد نیاز به سواد بین‌الملل دارد. اینکه چه نوع محصولی را چه کشوری میخواهد. اینکه قراردادهای بین‌الملل را چگونه باید نوشت که مشکل حقوقی به بار نیاورد. و چیزهایی که ناشران بین‌المللی طی سالیان دراز به آن رسیده‌اند، سواد نشر بین‌الملل به شمار می‌آید. اینکه فروشندگان رایت و خریداران رایت دو مدیریت جداگانه دارند و اگر تو اشتباه بروی تمام وقتت تلف شده است بخشی از سواد بین‌الملل نشر به شمار می‌آید.

ما عزیزان بسیاری داریم که سالها در این زمینه تلاش کرده‌اند. هر یک تجربیاتی دارد. متاسفانه هیچ‌گاه این تجربه‌ها جمع نشده و به سینه دیگران منتقل نگشته. یا در گزارشی مکتوب به دست روزنامه یا مجله یا یک صفحه مجازی اینترنت سپرده نشده. و آنچه شده بسیار کم است و انگشت‌شمار. در حد هیچ. هر چند شاید چیزی باشد که من از آن بی‌اطلاعم. اگر کسی خبری دارد که ما نداریم به ما گوشزد کند. که البته این هم اگر باشد خیلی بد است. اینکه ناشرین به اطلاعاتی که نیاز مبرم دارند دسترسی درست ندارند. به هر روی ما آدم‌های بسیاری در عرصه بین‌الملل داریم که جزیره‌های کوچکی درست کرده‌اند و متاسفانه هیچ‌گاه دیده هم نشده‌اند. و دولت محترم نیز یعنی وزارت ارشاد کار ویژه‌ای برای این گروه محترم انجام نداده است. هیچ در حقیقت یعنی هیچ. گروهی از سفره سفرهای خارجی وزارت ارشاد بهره برده‌اند که سواد نوشتن یک سطر در این زمینه را نداشته‌اند. حتی اون دکتر مکترهایی که رفته‌اند. زبان بلدند. ولی به رشد نشر ایران نیفزودند. به جیبشان برخی از زرنگ‌ها چیزی افزوده‌اند. اما آنهم در حدّ و شایسته یک سفر خارجی که یک ناشر و بیزینس من دیگر بهره می‌برد. هرگز. بیشتر در حد یک تفرج خوب بوده. و گاه تفرجی با خاطراتی تلخ. روی هم رفته مبلغ هزینه شده برای سفرهای خارجی وزارت ارشاد در رابطه با نشر بین‌الملل با خروجی آن اصلا هماهنگی ندارد.

آغاز حرکت

صبح ساعت چهار آقای حیدری با رخشش در خانه ما بود. راه افتادیم. گفتگوی من و آقای صالحی الان به تحلیل‌های جدی طرفینی من و آقای حیدری تبدیل شده بود  و راه قم تا فرودگاه را کوتاه می‌کرد. به فرودگاه رسیدم و یک ربعی را به دنبال جای پارکی توی پارکینگ می‌گشتیم. ماشین را جایی پرت کردیم. کنار ماشین کسانی که قبل از ما ماشین‌شان را پرت کرده بودند. جایی زیر سقف آسمان. یکی نیست به این موجودات زنده بگوید که شما که در پارکینگ جای خالی ندارید چرا راه می‌دهید؟ چرا مردم را علاف می‌کنید؟ خب کسی نبود که این حرف‌ها را به اینها بگه و ما ماشین‌نمان را جایی که فکر کردیم حتما خیلی خوبه پارک کردیم و رفتیم!

شتابان رفتیم توی صف ورود به بخش اخذ کارت پرواز. حاجی نگران نماز بود و من هم. البته من بیشتر نگران اینکه گرهی بی‌مورد در کار پیش بیاید. حاجی گفت: پاسپورتم نیست. و من گویا لحظاتی پیش آن را دستش دیده بودم. کلی نگران شد. جیبهایش را گشت، نبود. کوله‌اش را و دوباره جیبهایش را. خوب که ناامید شد باز جیبش را با آرامش گشت و یافت شد. بنابراین اینکه می‌گویند: «گشتیم نبود نگرد نیست.» همیشه صادق نیست.

در بحران‌هایی که پیش روی‌مان بوده، بیشتر آقای حیدری به من آرامش می‌دهد. لکن شبه بحران‌ها نوعا من به ایشان آرامش می‌دهم. و این خودش داستانی است که مدیریت بحران آقای حیدری بیست است و فوران احساسات به هنگام مشکلات کوچک. به خوبی و آرامی مسیر طی شد و نماز را در فرودگاه خواندیم و رفتیم برای عوارض و دیگر کارها.

بخش زیادی از استرس داخل فرودگاه امام خمینی(ره) خودساخته و از پیش‌ساخته است که می‌توان از آن عبور کرد. خیلی کسی به فکر اعصاب ملت نیست. متاسفانه در ایران تنها برای چیزهایی که مستقیما و با چشم قابل دیدن باشد و پول بدهند زیان محاسبه می‌شود و گرنه نه. صف‌هایی عمر تلف کن که بسیاری از آنها لازم نیست و دست کم می‌توان با قدری راهنمایی، بیشتر فشار روانی مسافرین را کم کرد. کو توجهی به این سرمایه ملی که در فرودگاه‌های ایران به سهولت از دست می‌رود. مثلا اگر عوارض خروج از کشور با بلیط گرفته شود چه می‌شود؟ به عنوان مثال گفتم. یا راهکاری ساده‌تر برای این مسایل بیابند. مثلا با کشیدن بارکدریر روی گذرنامه مشخصات بیاید و یک پرینت والسلام. نوشتن مشخصات چه کمکی به آنها میکند وقتی تا فیها خالدون ما را در کامپیوتر خودشان دارند. اگر تمرین خط باشد که آن لحظه که هزاران بار استرس وجود دارد انسان خوش خط هم نمی‌شود.

نخستین پیشنهاد بین‌المللی

به عنوان اولین نکته نشر بین‌المللمی‌توان گفت،دوستان فرودگاهی ما کتابهای ارزشمند ایران را باید در فرودگاه به نمایش بگذارند. یعنی به یک شرکت تعاونی یا اتحایه ناشران گفته شود که این مهم را انجام دهد. مسافرین ما باید به این سوغات ارزشمند دسترسی آسان داشته باشند که هنگام خروج از کشور بتوانند برای دوستانشان ببرند. یا توریست‌هایی که آمده‌اند از کتابهای دست کم عربی و انگلیسی برتر ایران بهره ببرند. شما اگر از فرودگاه‌های جهان یا ایستگاه‌های مهم قطار کشورهای اروپایی دیدن کنید متوجه می‌شوید که یا صنعت نشر بسیار سودآور است که طرف به جای سوهان‌فروشی کتابفروشی راه انداخته است. یا دولتش می‌فهمد کمکش را چگونه نصیب کتابفروش کند که در ایستگاه قطارش یک کتابفروشی به اندازه عظمتی که برای فرهنگ خود می‌خواهد برپاکرده است.

ورود به امارات

امارات که از هفت امارت درست شده و با تعجب هفت امیر در تقسیم غنایم با هم دعوا ندارند بسیار جای تعجب است. دبی یکی از این امارات است. شارجه و ابوظبی و عجمان و فجیره و راس‌الخیمه و ام‌القوین شش امارت دیگر کشور امارات متحده عربی است. ما امارات را بیشتر با دبی می‌شناسیم. هر چند پایتختش ابوظبی است. لکن شهر تجاری امارات دبی است. بین شارجه و دبی فاصله زیادی نیست. در حقیقت چسبیده به هم است. می‌شود گفت شارجه یک شهر خوابگاهی است. چون دبی گران است مردم در شارجه زندگی میکنند و در دبی کار میکنند. با سواری حدود پنجاه درهم باید بدهی از شارجه به دبی. البته بستگی دارد که از کجای شارجه به کجای دبی. شاید در بیشترین حالات صد درهم باید بدهی. تاکسی وقتی به یک محدوده خاصی میرسد یکدفعه بیست درهم ورودی شارجه یا ورودی دبی می‌اندازد. تاکسی‌متر نامهربان خودش دادش در می‌آید و اضافه می‌کند. اواخر کار بود که ما فهمیدیم که  تنها برای آمدن از یک طرف خیابان به طرف دیگر باید بیست درهم (حدود بیست هزارتومان) بدهیم. روزهای بعد هر سفر چهل درهم دست کم کاسب بودیم.

از فرودگاه طرف گفت صد و بیست درهم تا هتلتان می‌گیرم. هنوز گوشمان به این قیمت‌ها عادت نکرده بود. از یکی پرسیدیم راه بهتری نیست؟ گفت با مترو بروید. رفتیم مترو. بلیط که خواستیم بگیریم فهمیدیم مترو فقط در دبی هست، آنهم جاهایی محدود. مترو تا بخشی از راه ما را پیمود. آنجا که رسیدیم تاکسی گرفتیم. تا هتل، دست کم پنجاه درهم کمتر دادیم. البته باز اگر داستان آن پل را بلد بودیم و جای دقیق هتل را میشناختیم شاید بیست درهم دیگر بیشتر برای سوغاتی می‌ماند.   

روز پنجم نمایشگاه رسیده بودیم. بعد از استراحت، بعد از ظهر راهی نمایشگاه شدیم. روز خوبی بود. شروع با برکتی بود. این سفرنامه قدری متفاوت‌تر از سایر نوشته‌های سفرهایم هست. در این نوشتار از پرداختن به جزییات می‌گذرم. قدری موضوعی‌تر می‌نویسم و بر اتفاقات جالبی که در نمایشگاه افتاد تکیه می‌کنم و لطیف‌ها را برای شما می‌نگارم. شاید مفید واقع شود.

ملاقاتی لبنانی

انتشارات دارالحدائق را از سال گذشته که به نمایشگاه شارجه آمده بودم می‌شناختم. مدیر انتشارات خانمی است به نام نبیه محیدلی. عروس علامه سید فضل الله. در غرفه دارالبراق نشسته بودم که تابلوی دارالحدائق را از دور دیدم. به دوست عزیزم آقای قاسمی گفتم امسال دارالحدائق جایزه‌ای گرفته که گفت: بله. خانم محیدلی هم آمده. از دور ایشان را در غرفه دیدم. ره‌آورد نمایشگاه قبلی گفتگوی با آقای حیدری درباره کتابهای این خانم بوده و ذهنمان به اندازه کافی آمادگی رویارویی با ایشان را داشتیم. با آقای حیدری به دیدار ایشان رفتیم. سرش شلوغ بود. یک خانم، حسابی ایشان را به حرف گرفته بود. گفتیم مزاحم بحث‌شان نشویم و برویم و وقتی دیگر بیاییم. حالا کمال حلاویی که متصدی کارهای ایشان است ما را خوب می‌شناخت. سال دومی بود که خوب با ایشان گفتگو کرده بودیم. معلوم بود کارمندی موفق است. نشانه‌اش این بود که وقتی کارتم را به ایشان دادم، شاید بعد از یکماه تبلیغات دارالحدایق مرتب برای من می‌آمد. خواستیم برویم که کمال حلاویی گفت: کمی صبر کنید.  شاید دیگر نتوانید ایشان را ببینید. احتمالا غروب یا فردا صبح بروند. قدری صبر کردیم تا صحبتش با خانمی که پیش از ما با او دیدار داشت تمام شود.  و مدیر انتشارات دارالحدائق را ملاقات کردیم. بحثهای خوبی میان ما درگرفت. گفتگوی ما چند محور داشت.

اول اینکه کارهای خودمان را معرفی کردیم و گفتیم که آشنایی کودکان با خدا را محور کتاب‌های‌مان قرار داده‌ایم. ایشون از این رویکرد انتشارات جمال ابراز خرسندی نمودند. و به اهمیت کارهای مستقیم اشاره کردند و گفتند کارهای مستقیم یک مرحله از آموزش است که بسیار هم ‍‍ پراهمیت است. متاسفانه در ایران یک پُز بسیار جاهلانه‌ای از برخی دوستان دست‌اندرکار کتاب کودک دیده می‌شود که کار مستقیم برای کودک را نه تنها لازم نمی‌بینند بلکه آن را غلط شمرده و در حد جرم و نقص و نادانی نویسنده کتاب کودک به شمار می‌آورند. گویا نویسنده‌ای که مستقیم می‌نویسد بر اثر بی‌سوادی سراغ این کار رفته است. هر چند غیر مستقیم‌نویسی یک هنری است که برخی آن را دارا هستند و برخی ندارند؛ امّا مستقیم‌نویسی هم زاییده بی‌سوادی نیست. ما  یقیناً به مستقیم‌نویسی نیاز شدید داریم. هر چند، چگونه مستقیم نوشتن نیز هنر است. .غفلت از این نیازها، سال‌هاست که نشر کودک ایران را رنج می‌دهد. مراکز رسمی متولی کار کودک، اصلا کار مستقیم را به رسمیت نمی‌شناسند. در داوری‌ها بدون ارزیابی متن و محتوا آن را از ابتدا کنار می‌گذارند. هم اکنون نشر کتاب کودک ایران بر اثر این بیماری، در بخش کتاب‌های‌ غیر مستقیم، بسیار  متورم شده است. کتاب‌هایی که گاه چنان غیر مستقیم است که برای مربیان هم قابل فهم و درک نیست چه برسد به والدین و چه برسدتر به کودکان. واقعاً این آثار به هیچ صراطی مستقیم نمی‌شود. آمار کتابهای کودک ما بسیار زیاد است؛اما بسیاری از این کتابها مطابق نیاز جامعه هدف نوشته نشده است و از تسکین واقعی دردهای جامعه کودک ما عاجز و ناتوان است.  موضوعاتی که نیازمند آموزش مستقیم است، هرگز با حاشیه‌نویسی و غیر مستقیم‌گویی بارَش به مقصد نخواهد رسید. متاسفانه به اندازه کافی برای کودکان این مرز و بوم نیازسنجی دقیق نشده است و بسیاری از نیازها بکر و دست‌نخورده بر زمین جای مانده است.

برخی ناشران تنها منتظر گل کردن کتابی در بازار هستند که سریع آن را با یک کپی شتابزده، روانه ویترین‌ها کنند. به سرعت، موضوع و سوژه خوبی را در این بازار خراب دست‌مالی کنند و آن را از جایگاه اصلی‌اش تنزل دهند. این ناشران یا به تعبیری دیگر، این کتاب‌سازن نادان و ظالم،  با کتاب‌سازی و کپی‌برداری از آثار خوب، انگیزه و خلاقیت را در نویسندگان مبتکر و ناشران موفق می‌گیرند و آنان را به کارهای تکراری دعوت می‌کنند. این شیوه پول‌سازی، ظلم به تمام نسل‌های آینده است. و در این زمینه قوانین ناکارآمد از یک سو،‌و برخوردهای بسیار ضعیف مسولان متولی از سوی دیگر معاضدت ظلم است. باید به دادگاه لاهههه شکایت کرد.

خلاصه اینکه سخنان این خانم لبنانی گرمای خوبی به ما داد. کسانی که در غرب‌زدگی از ما سرآمدتر هستند از این درس بسیار کهنه غرب به خوبی عبور کرده‌اند. این جای بسیار خوشحالی داشت.  البته رویکرد انتشارات دارالحدائق به خودی خود یک رویکرد انتشار کتابهای غیر مستقیم است. بیشتر کتابهایی که خود محیدلی نوشته، به صورت غیر مستقیم است؛ اما کارهای مستقیم هم داشت و آن را به رسمیت می‌شناخت.

نکته دوم گفتگوی ما، توجه ایشان به تصویرگری ایران بود و آنها را خیلی قبول داشت. اساساً ما در این نمایشگاه، کارهای زیادی از تصویرگران ایرانی دیدیم. چندین نفر از کارهای زیبای تصویرگران ایرانی گفتگو کردند.  خانم محیدلی گفت که من کارهای خوبی را به هنرمندان ایرانی  سفارش داده‌ام. از جمله نام آقای صلواتیان را برد. که کارهایی از ایشان را روی میزش داشت. همچنان که نامی از  امیکن و چایچیان نیز به میان آمد. که البته این دو را من نمی‌شناختم.

دوباره سخن از آموزش مسائل توحیدی به کودکان پیش آمد. ایشان گفت: کودکان ما این مسائل را در لبنان ندارند. و آموزش مسائل توحیدی به کودکان لبنانی زود است.  برای ایشان توضیح دادیم که ما نمی‌خواهیم که فلسفه برای کودکان بگوییم. بلکه تنها در حد فهم کودکان و به اندازه همان پرسش‌هایی که ذهنش را درگیر کرده به آنان آموزش می‌دهیم. کودکان دارند با این پرسش‌ها زندگی می‌کنند و تمام خانواده را با سوالاتشان به چالش می‌کشند. خفه کردن پرسش‌گری کودکان، خطرناک‌ترین و زشت‌ترین رفتار در تربیت کودکان است. ما باید رفتاری درست نسبت به پرسش‌گری کودکان داشته باشیم به ویژه درباره سوالات دینی آنان. اسلام، دین مسیحیت نیست که بر اثر تحریف، سخنی برای عقل‌های سلیم نداشته باشد و تنها از انسان‌ها ایمان بخواهد. ایمانی صرف، هر چند آموزه‌ها با عقلشان جور در نیاید. به یقین، اسلام برای کودکی تا بزرگسالی یک مسلمان حرف دارد و نویسنده باید حرف‌هایی را که دین برای کودک دارد به خوبی بازشناسی کند و آن را برای کودکان تبیین نماید.

آقای حیدری هم گفت: پیامبر گفته از کودکی به بچه بگو لااله الاالله. این تعلیم یقیناً سوالاتی برای کودک در پی دارد. این تعلیم پرسش‌زا است و نمی‌توان از آن فرار کرد. همان اسلامی که می‌گوید ذهن بچه را با لااله‌الاالله آشنا ساز، حتماً می‌دانسته که بعد از این آموزش، سوالات پی در پی کودک برای مربی و مادر و پدر درپی‌خواهد داشت. بنابراین، از نگاه دین اسلام، بچه به اندازه کافی ابزار شناخت دارد. و صد البته اگر در کودکی، بسیاری از شبهاتی که ذهن کودک را مشغول می‌سازد پاسخ داده شود، با قلبی سرشار از ایمان به نوجوانی راه خواهد یافت و مسیر کمال را خواهد پیمود. ذهنی که پر از سوالات بی‌پاسخ باشد، قلبی مطمئن برای ایمان نخواهد داشت. شک و تردید و حیرت در ذهن، جایی برای ایمان قلبی نمی‌گذارد. بنابراین پاسخ به پرسش‌های دینی کودکان، از همان آغاز کودکی شایسته است. هر چند هنر چگونه گفتن در این امر مستقیم خود هنری است که غیرمستقیم‌نویسان بسیاری از آن بی‌بهره‌اند.

آقای حیدری از موریس دبیس نقل کرد که گفته: دست من و شما نیست که به بچه‌ها بگوییم از مسائل دینی بپرسید یا نپرسید. بچه‌ها ‌با مسائل دینی زندگی می‌کنند و بزرگ می‌شوند.  نماز و دعای پدر و مادر را می‌بینند. رفتارهای دینی و مناسک دینی همواره جلوی چشم کودکان ماست. آنها به یقین به پرسش‌هایی می‌رسند که نیازمند پاسخند. شما با عقب‌انداختن پاسخگویی یا طفره رفتن از پاسخ، این استعداد خدادادی را درون بچه می‌کشید.

ایشان در پایان ضمن تصدیق آنچه گفتیم قدری با ما همراهی کرد و گفت: اتفاقا یک خانمی در لبنان خوب روی این مساله کار کرده و  پایان‌نامه دکترایش سوالات دینی کودکان بود.

در مورد تبادل امتیاز کتابها گفت‌وگو شد و پیشنهادهایی مطرح شد.  ایشان آمادگی تبادل امتیاز کتاب داشت و قبلاً نیز یک تبادل خوبی با ناشران ایرانی داشته است. اگر اعتماد بین‌المللی حاصل شود و توانایی‌های نشر بین‌الملل خود را بالا ببریم جای کار بسیاری وجود دارد.

نکته‌ای که از حرفها فهمیده شد اینکه ناشران شیعی عرب، به شدت دچار سختی کار در عرصه بین‌الملل هستند. حساسیت‌های بسیاری روی آنها هست. با تغییر آب و هوای دولت‌ها کار ناشران، آسان یا سخت‌تر می‌شود. از سوی دیگر، این خطر هم وجود دارد که جاذبه‌های مالی بین‌الملل، ناشران را در حد ناشر شیعه نگه دارد و دیگر ناشر شیعی نباشند.  به ویژه جوایزمختلف و سنگینی که مطرح است رنگ و بوی کارهای شیعی را کم‌رنگ می‌کند. وقتی تو بخواهی برای جایزه کار کنی باید بخشی از معیارهایت را کنار بگذری و این یک خطر بزرگ است. جهت‌دهی کارها توسط جوایز سنگین در ابوظبی و شارجه کاملا مشهود است. برخی رفقای ما کارهایی انجام داده‌اند که ضرورت ندارد و براثر یک نیازسنجی نبوده، در حقیت یک کار شیعی به شمار نمی‌آید؛ بلکه برای کاندید شدن در میدان جایزه بوده است. ناشر وقتی شیعی است و با ناشر شیعه تفاوت دارد که رنگ و بوی تفکر شیعی در آثارش دیده شود. برخی برای تقریب مذاهب!!! یا داشتن مجوز دائمی برای حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی یا به تعبیری دیگر برای از دست ندادن سهم بازار کشورهای سنی، شنّی منتشر می‌کنند. چیزی که نه شیعه است و نه سنّی. فقط می‌توان کاری اسلامی شمرد یا کاری که ضد اسلامی نیست.

اعتمادسازی بین‌المللی

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که نشر بین‌الملل به آن نیازمند است حضور اعتمادساز کسانی است که قصد خرید یا فروش امتیاز ترجمه و چاپ دارند. کسی که چندین مرتبه در نمایشگاه‌های بین‌المللی حضور داشته و خودش را به چشم ناشران آشنا نموده است بسیار اعتمادسازتر از کسی است که تسلطش بر زبان تجاری بیشتر است یا سواد بیشتری دارد و یا از موسسه بنام‌تری هست. شاید یک آژانس کوچک بتواند اعتمادی بسازد که از دست یک ناشر بسیار بزرگ آن اعتمادسازی به دست نیاید. لذا باید حرفه‌ای‌های نشر بین‌الملل را ارج نهاد و گذاشت آنان سهم خود از درآمدهای نشر بین‌الملل به دست آورند و قدری هزینه‌های اعتمادسازی خود را دریافت کنند. ناشری که بخواهد هم آژانس ادبی باشد و هم ناشر به بهانه اینکه چرا پول بی‌زبان را به دیگران بدهم و خودم باید همه درآمدها را یکجا بخورم یا یک پکیجر خوبی است و یا ناشر خوب. من کسی را که در هر دو خیلی خوب باشد ندیدم. و اگر جاهایی هستند سامانه‌ای بسیار قوی دارند. کارهایشان ارزش تشکیل یک تشکیلات مجزا را دارد و اگر آن کار را نکنند غیر عاقلانه است. ما متاسفانه کمتر گذاشته‌ایم آژانس‌های ادبی در کار خود حرفه‌ای شوند و شیرینی کار بین‌الملل را بچشند. و این یعنی کنار گذاشتن کار بین‌الملل بعد از کسب تجربه به اندازه کافی. هر چند آژانس‌های ادبی هم نتوانسته‌اند به اندازه کافی اعتمادسازی کنند. نه در داخل و نه در خارج از کشور.

چه کسانی باید این نمایشگاه را ببینند؟

کتاب دو تا مسئله دارد. یکی به ناشر باز می‌گردد و یکی به نویسنده. حضور ناشرین هر چند تفریحی باشد گاه اتفاق افتاده است. لکن نویسندگان بسیار کم این مسیر را طی کرده‌اند و بیشتر نویسندگان نتوانسته‌اند نگاهی جامع به حوزه بین الملل داشته باشند. بنابراین حضور نویسندگان خیلی لازم می‌نماید. دولت می‌تواند بخشی از جوائزش را سفرهای به نمایشگاه‌های خارجی قرار دهد و یا توری با مدیریت دولتی خود بهره بجوید و حتی با هزینه‌ خود نویسندگان یک تور آموزشی مفید انجام دهد. حضور نویسندگان در عرصه بین الملل انگیزه تالیف‌های برتر را بالا می‌برد.

نمایشگاه کتاب کنار برج خلیفه به اندازه یک فروشگاه شهروند است. متاسفانه یک کتابفروشی بزرگ غنی؛ مانند آنچه در دبی مال هست در هیچ جای ایران نداریم. دبی مال یکی از گرانترین جاهای دبی است ولی جایی بسیار بزرگ را به کتاب اختصاص داده‌اند. شما وقتی به متروی رم می‌روید یک کتابفروشی سه طبقه را در آنجا می‌بینید که انصافا بزرگ است. به یقین اگر دست مسولین نظام ما بود می‌گفتند رستوران بهتر جواب میدهد. قم بود حتما سوهانی شده بود. مشهد هم نبات و زعفران می‌فروختند. هر چند نه عرب از فروش دیگر چیزها غفلت کرده نه غرب. لکن ایران از صدور فرهنگ در فرودگاه‌های خود صرف نظر کرده به دلیل اینکه کرایه‌اش را در نمی‌آورد! در جاهای دیگر هم وقتی ظرفیت زدن یک پاساژ برای موبایل یا هر چیز پولساز دیگر باشد به کتاب توجهی نخواهد شد. حتی اگر جایی مثل پاساژ ناشران قم هم ساخته شود برای رونق کار کتاب! آنجا را هم با شغل‌های دیگر مخلوط خواهند کرد. به هر روی مسئولین کنار هم می‌نشینند و فکرهایشان را روی هم می‌گذارند و یک نتیجه کاملا اقتصادی ارائه می‌دهند. و هنوز بنده معتقدم کسی با اندیشه اقتصادی ننشسته به پدیده نشر نگاه کند و گرنه می‌شود نشر را هم اقتصادی اداره کرد و از رهگذر ارتقای فرهنگ نانمان هم در روغن باشد.

تجربه بیست درهمی

امروز وقتی از دبی برگشتیم تازه فهمیدیم ما فقط به خاطر پانصد متر،  هر نوبت که میخواستیم برویم دبی باید بیست درهم بیشتر می‌دادیم. یعنی وقتی که پشت صحاری سنتر پیاده می‌شدیم حدود بیست درهم می‌دادیم و اگر آن ور صحاری سنتر باید نزدیک به پنجاه درهم می‌دادیم. این تجربه دست کم پنجاه شصت درهم برایمان آب خورد.

ملاحظات ما برای نشر بین‌الملل در حوزه کتاب عربی

1. کشورهای عربی دو گونه‌اند: برخی تمایلات شیعی‌شان زیاد است مانند لبنان و عراق و بحرین و گاه شهرهایی از یک کشور مانند شهرهای قطیف و احساء. در بیشتر  این مکانها کتابهای ما قابل ترجمه و فروش مستقیم است. گروه دیگر کشورهایی است که  تمایلات سنی دارند. به یقین گروه اول باید جزو اولویت اول کاری ما قرارگیرند و ابتدا به آنها برسیم.

یک گروه بندی دیگر هم می‌توان داشت. براساس جغرافیای نزدیک و دور. ما برای کسانی که نزدیک‌تر به ما هستند میتوانیم زودتر کار کنیم. به ویژه در اطلاعاتی که جزو محدوده مشترک ما به شمار می‌آید. برای این کشورها هم میشود کتاب را بیرون تولید کرد و به آن کشور ارسال کرد. هر چند یافتن ناشری قوی در همان جغرافیا، کار را آسانتر می‌کند.

2. جناح‌بندی در میان کشورهای عربی بسیار زیاد است که این به همه حوزه‌ها تاثیرگذار است و تاثیر آن بر حوزه کتاب بسیار زیاد است. هر چند کشورهای عربی به صورت ظاهری خود را متحد نشان می‌دهند لکن با هم بسیار مشکل دارند. این مشکلات در تعامل با ناشران کشورهایی که با آنها مشکل دارند تاثیر می‌گذارد. مثلا کشور عربستان نسبت به ناشری که از نجف عراق باشد حساسیت شدید دارد و مجال کار نمی‌دهد. یا مثلا کشور تونس به خاطر حساسیتی که با تفکر وهابیت دارند با ناشران سعودی مشکل دارند و آنها را نمی‌پذیرند.

3.  برخی کشورها از دیگر کشورها آسانتر در دیگر کشورهای عربی می‌توانند تعامل کرده و در آن کشورها نفوذ کنند. ارتباط با یک ناشر اردنی میتواند کتابهای خوب ما را به عربستان نیز گسیل دارد.

4. حساسیت کشورها نوعا نسبت به ناشران ایرانی است نه نویسندگان و تصویرگران ایرانی. از این جهت خیلی از نویسندگان و تصویرگران ایرانی می‌توانند با نشر بین‌الملل تعاملی سازنده داشته باشند و از دام حساسیت بی‌جایی که روی ناشران ایرانی هست برهند.

5. کشورهای عربی نوعا برای رونق نمایشگاه خود یک هدیه‌ای قرار داده‌اند که به نام گرانت یا منحةالترجمة معروف است. از این قابلیت می‌توان برای تسریع خرید و فروش رایت بهره جست و بار مالی خریدار اثر را کم کرد. برخی از ناشران عرب از این امکان استقبال کرده و قرار گذاشتند که پس از انجام مذاکرات اصل قرارداد را این نمایشگاه‌ها بنویسیم.

6. یکی از ناشران عرب اعتراف کرد که ذائقه هنری مردم شما خیلی رشد یافته است و ما برای فهم برخی از تصاویر ایرانی مشکل داریم. لذا این مساله باید به گونه‌ای مورد توجه قرار گیرد که ذائقه ملت‌ها نسبت به تصویر از سویی و نسبت به متن از سوی دیگر همگونی و هم‌خوانی داشته باشد.

7. برخی از کشورها جمعیت کمی دارند لذا خرید رایت با ارقام درشت، قدری برایشان سخت است و نمی‌توان توقع داشت که یک ناشر که از این جغرافیاست مبلغی هنگفت برای خرید رایت بدهد. کشوری که کل جمعیتش چهار ملیون است. کودکش مثلا یک ملیون. رده سنی که تو کتابش را داری بیش از دویست هزار نفر است. و خواننده کتاب در حد دو هزار نفر. ناشر بیچاره باید چه کند. این محدویت را فروشنده حقوق و امتیاز یک اثر باید مورد توجه قرار دهد و برای آن چاره‌ای بیندیشد. پولی را که برای خرید یک اثر و چاپ برای  یک جغرافیای یک میلیاردی داده می شود نمیتوان برای یک کشور که در حقیقت یک شهر بزرگ است مورد مقایسه قرارداد. حقیقت این است که کشورهای عربی نوعا به اندازه کلان شهر تهران نیز نیستند. برای فروش یک اثر به چنین کشورهایی باید به دنبال راه چاره ای دیگر گشت. گاه راه چاره از مسیر اقتصاد می گذرد و گاه از مسیر صدور فرهنگ.

نکات حاشیه‌ای

1. توفیقی شد که برای دیدن مسجد امام حسین علیه السلام به آنجا رفتیم. وقتی رسیدیم نماز تمام شده بود. یکی از مسولین فرهنگی را دیدیم. از حضورمان گفتیم. از نیاز کشور و دیگر کشورهای اسلامی گفتگو به میان آمد. آقای حیدری با توجه به داشته‌هایمان آمادگی برای همکاری را گوشزد کرد. این مسول محترم گویا مطلب را اشتباه فهمیده باشد، مثل بسیاری از مسولین فرهنگی دیگر شروع کرد به نصحیت که وظیفه شما با توجه به آنچه گفتید خطیر است و شما باید اینکارها را بکنید. و لیستی از وظایفی که ما باید انجام بدهیم را فرمایش نمودند. به ایشان عرض کردیم که ما این امور را انجام داده‌ایم و می‌دهیم و اکنون که اینجاییم هم به خاطر این است که احساس وظیفه کرده‌ایم با پول شخصی‌مان آمده‌ایم. شما که با هزینه بیت‌المال آمده‌ای و یک دهم آن چیزی که فهمیده‌ایم نفهمیدی وظیفه‌ای داری یا خیر؟

2. پرچم جمهوری اسلامی ایران که در کنار نمایشگاه شارجه است بسیار قدیمی و مندرس است!!!

3. هتلی که در آن قرار داشتیم روز جمعه دوستان اهل نشر را ناهار مهمان کرد. که پس از زمان نمازجمعه همگی به رستوران رفتیم و یک ناهار شبیه ناهار ایرانی و هندی خوردیم. طرز پخت برنجش ایرانی بود؛ لکن چنان فلفل‌آلود بود که گویا در کلکته داری غذا می‌خوری. که روی هم رفته خوش گذشت. در آنجا بود که با دوستی از اردن آشنا شدیم. هم فال بود و هم تماشا. هتل برای ناشران تخفیف خاص هنگام نمایشگاه دارد. میشود این شیوه را وزارت ارشاد داشته باشد و ناشران کودک و نوجوان را مثلا یک شب دعوت کند و در کنار این شام گفتگوهای زیادی انجام ‌شود. پارسال که ما برای خرید آثاری به بخش گرانت رفته بودیم برای شب در هتل هیلتون دعوت بودیم. البته آنها خیلی به فکر سخنران و امور زاید نبودند. ناشران با هم جمع شدیم و خوردیم و کسانی که می‌خواستند با دیگران ارتباط برقرار کنند جا و زمان خوبی بود. تقریبا اگر کسی را می‌خواستی تا صبح به حرف بگیری و حرف مشترک داشتی امکانش بود. داشتن حرف مشترک و زبان مشترک برای استفاده بردن بسیار لازم است.

4.  امروز با یکی از کارمندان یکی از غرفه‌های جمهوری اسلامی ایران گفتگو می‌کردیم. او 186 مرتبه در نمایشگاه‌های بین المللی کتاب سراسر دنیا شرکت کرده بود. سوال شد: چرا گزارش این سفرها را نمی‌نویسید که به درد دیگران بخورد؟ گفت: من همه ساله به ویژه وقتی جوان‌تر بودم این گزارشات را نوشته‌ام و به مسولین بالاتر داده‌ام. ولی متاسفانه در دسترس همگان قرار نگرفته است. یکی از بخل‌های نشر بین‌الملل عدم انتقال تجربه‌های ارزشمند ناشران به یکدیگر است. به ویژه وقتی که با هزینه دولتی انجام گرفته شده باشد. آقای حیدری به شوخی گفت:‌ مارکوپولو هم 186 سفر نداشته است.

5. در نمایشگاه امسال شارجه برای حمایت از ناشران، از هر غرفه پنج هزار درهم خرید کردند. این پشتیبانی بخشی از هزینه‌های ناشرین شرکت‌کننده را تامین می‌کنند. هر چند این مقدار کم است لکن این مقدار پشت جلد خریداری میشود و استثنایی هم در کار نیست. از همه ناشرین شرکت کننده این مبلغ خریداری می‌شود. البته در بسیاری از نمایشگاه‌های عربی این پشتیبانی و حمایت وجود دارد و مبلغ یا نوع خریدشان متفاوت است.

6. یکی از بهترین غرفه‌هایی که هر ساله به شکل زیبایی طراحی می‌شود غرفه کلمات است. در این این غرفه چندین تصویرگری زیبای هنرمندان ایرانی را دیدیم. دو کتاب را عکسش را گرفتم برایتان می‌گذارم. یکی از آنها از خانم هدا حدادی بود. یکی از نکاتی که ناشران برجسته عرب به آن بسیار تاکید می‌کردند درخشش هنرمندان تصویرگر ایرانی بود. متاسفانه این نکته میان مسولین فرهنگی مغفول مانده؛ همچنان که از نگاه خود هنرمندان نیز پوشیده است. گاهی در مصاحبه‌ها می‌خوانیم که هم به کم‌رنگ بودن و غیرموثر بودن نویسندگان کودک در بخش بین‌الملل اشاره می‌شود و هم به حضور جدی هنرمندان تصویرگر یا گرافیست. به نظر می‌رسد یک لیست از توفیقات هنرمندان و پدیدآورندگان حوزه کودک در عرصه بین‌الملل باید تهیه شود و در برابر چشمان دیگران قرار گیرد. متاسفانه این خود‌کم‌بینی خیلی به این عرصه ضربه زده است و ناآگاهی از این پتانسیل مسولین را از برنامه‌ریزی درست و درازمدت غافل ساخته است. این در حالی است که در همین نمایشگاه بارها بر توان ارزشمند هنرمندان ایرانی تاکید شد. در دو گفتگوی جداگانه با ناشر لبنانی و ناشر اردنی چنان از بزرگی تصویرگران ایرانی گفتگو می‌شد که حسرت کم کارکردن با آنها یا دور از دسترس بودن آنها را در چشمانشان می‌توان دید.

7. تا نیم قرن پیش تولید فیزیکی کتاب به زبان دوم و ارسال آن به اقصی‌نقاط دنیا ضرورت داشت. شما هیچ یاری در هیچ کشوری نداشتید. چاره‌ای جز چاپ کتاب در ایران و ارسال آن به دیگر کشورها نبود. اما امروزه هم کسانی هستند که گوشه و کنار دنیا کارهای خوب دینی را گرفته و در کشور خودشان یا کشوری ثالث آن را چاپ نمایند و هم چاپ آن در ایران اساساً اقتصادی نیست. هزینه‌های چاپ از یک سو و هزینه‌های ارسال از سوی دیگر ناشران را به فکر فروش امتیاز حق ترجمه انداخته که بسیار هم موفق بوده است.  ضمن آنکه چاپ دیجیتال و کتابهای الکترونیکی هم جایگاهی بسیار عالی یافته است.

امروز باید در یارگیری، به کسانی برسیم که از کار ما سود برده و در کشور مقصد، کتابهای ما را چاپ نموده و با سازکار خودش توزیع کرده،  همچنان که سود اقتصادی قابل توجهی ببرد. اگر چنین شود این عملیات ادامه خواهد یافت. تقریباً چاپ و ارسال کتاب به دیگر کشورها منسوخ و متروک شده است.

8. در کل نمایشگاه سه غرفه، از ایران به چشم می‌خورد. یکی از رایزنی بود که در قسمتی از سالن پنج پنهان بود. جایی که سازمان‌های اماراتی را جای داده‌اند. دقیقاً برای من روشن نیست که رایزنی در حال چه کاری است در نمایشگاه. یعنی فروش چند کتاب فارسی؟ جذب ایرانیان مقیم امارات؟ ارتباط با ایران‌دوستان حاضر در نمایشگاه؟ یافتن ناشران و نویسندگانی که در مورد ایران کار دارند و قصد همکاری با ایران یا ایرانیان دارند؟ برخی به دنبال حضور در نمایشگاه تهران هستند و از ضوابط می‌پرسند و برخی نیز به دنبال ناشری می‌گردند که کتابشان را در ایران بفروش برساند یا ترجمه کند. کسانی نیز می‌آیند که به دنبال یک نشانی از تصویرگران ما می‌خواهند. باور کنید هیچ یک از این اموری که در بالا ذکر کردم –که ابتدایی‌ترین اهداف حضور رایزنی در یک نمایشگاه بین‌المللی می‌تواند باشد- در این غرفه نمی‌توانید حس کنید. البته شایان ذکر است کسی که امسال در غرفه حضور داشت –برخلاف پارسال که اساساً تافهمید ایرانی هستیم رویش را برگرداند- هم استقبال خوبی داشت و هم بدرقه خوبی. و نظرات ما را خوب شنید و یادداشت کرد. اگر به دوستان مسول هم نرسانده باشد تا این حد از معرفت بسیار غریب بود برای من. متاسفانه! یک غرفه نمایشگاه کتاب ایران در هر جای دنیا اگر درست اداره شود بهتر از کل کار و فعالیت سفارت در یک سال می‌تواند کارایی حتی سیاسی داشته باشد. دست‌کم در دیپلماسی عمومی بسیار کاراست. لکن با برنامه‌ریزی و حضور فعالان این عرصه. باور من این است که حضور رایزن جمهوری اسلامی ایران روزی یک ساعت شلوغ در این نمایشگاه و در غرفه می‌تواند به اندازه کل سال نکته و درس به ایشان بیاموزد. البته اگر دقت کنیم. چرا که فی کل نظرة عبرة.

دو دیگر یکی مربوط به تقریب مذاهب بود و دیگری دانشگاه اصول دین. هر چه بود به اندازه ظرفیت کتاب‌های عربی نشر ایران هرگز نبود. اساساً من نمی‌دانم عربی چاپ کردن برای برخی کتاب‌ها در ایران واقعاً چه اهدافی پیگری می‌شود؟ و چرا آن کتابها که باید در اینجا حضور داشته باشند نیستند. همیشه خواسته‌ایم خودمان هر غلطی را انجام بدهیم. یک نفر –که صد البته تاکنون صد نفر از این نوع کارها را انجام داده و پشیمان شده- را پیدا کنیم که کتابهای عربی را به نمایشگاه‌های عربی ببرد و حالش را ببرد از سویی و کتابها نیز توزیع شود. ما میخواهیم روزی ان شاء الله با کتابهای بسیاری حتما و حتما خودمان شرکت کنیم.

9. بلای قبله دیدن غرب -که در ترجمه‌های بی‌برنامه و حتی بومی‌سازی‌های شبه ترجمه خودش را نشان می‌دهد- سخت گریبان عربها را گرفته است. هیمن قرابت عرب و غرب خیلی مشکل‌ساز است. عرب همیشه خودش را کمتر از غرب دیده است؛ هر چند بیش از یک نقطه کم ندارد. البت چیزهایی عرب‌ها دارند که آن نقطه را جبران می‌کند!! لکن به خود باوری نرسیده‌اند. این قرابت در العربیه و العبریه نیز هست. خیلی خودشان را مدیون عبریون می‌بینند. البته از حق نباید گذشت که این غربزدگی‌میان روشن‌فکران ما گاه از نظر میزان ارادت خیلی بیشتر و پررنگ‌تر از عربهاست. حق روشن‌فکران ایرانی را نباید خورد. شاید عربها از نظر کمّیت خیلی زودتر و بیشتر و پرعددتر در کارهای غرب غرق شده‌ باشند اما از نظر کیفیت ارادت و نادیده انگاشتن معارف خودی، هیچ آلینه‌شده‌ای به گرد خودفراموشان ایرانی نخواهد رسید. روشن‌فکران ما آنقدر ذوب در غرب می‌شوند که فقط می‌توانند در غرب زندگی کنند. خود را چنان عاشق آنجا می‌کنند!! که دیگر نه لباس ایرانی به تنشان می‌آید و نه لهجه ایرانی بر لبانشان می‌نشیند. موی سرشان غربی، کلاهشان غربی، ابرو و بقیه همه اون ور آبی می‌شود. ریه‌هایشان نیز به هوای ایران حساسیت پیدا می‌کند و باید هر سال برای تنفس به غرب پناه بیاورند. کسانی که مشکل تنفسی زیاد داشته باشند سریع پناهنده می‌شوند. و صد البته هزینه حضورشان را در غرب نوعاً از دست مسولانی چنین عاشق دریافت می‌کنند و سپس راهی دیار غربت می‌شوند. غرب، غربت می‌آورد نه قرابت. غرب در حال غروب است، نه از نظر تکنولوژی؛ بلکه از نظر غلبه تکنولوژی بر معنویت. به هر حال از غربزدگی عرب گفتیم و دل ایرانی‌مان کباب شد. من با کسانی که فکری روشن دارند و غرب را به اندازه خودش می‌بینندو با دانش آن ور داد و ستد دارند نهیبی ندارم. غرب یک جغرافیاست. که این تقسیم‌بندی خیلی بهتر از تقسیم خودخواهانه غرب است که همه دنیا را با محوریت خودشان نام جغرافیایی می‌دهند و ذیلانه‌تر کسانی که آن را می‌پذیرند. خاور دور و نزدیک و میانه. شرق کجا؟ ما که خاور میانه نیستیم. ما دقیقاً مرکز هستیم. و کسانی که فکر می‌کنند ما در خاور میانه هستیم، قلب‌شان در لندن می‌زند و قبله‌شان در واشنگتون است. هر چند وقتی با این جماعت حرف می‌زنیم باید از زبان محاوره بهره بجوییم و گرنه حرف ما را هرگز نخواهند فهمید. کسانی هستند که می‌گویند اسرائیل یک واقعیت است، این که ما خاور میانه‌ایم یک حقیقت است. اینکه ما عقب‌مانده‌ایم یک امر اظهر‌من‌الشمس است. اینها دیگر اقتصاد مقاومتی می‌فهمند. نرمش‌ قهرمانانه می‌فهمند. کرنش در برابر قهرمانان جهان را بلی، ما مجبور بگوییم خاورمیانه چون طرف مقابل فرهنگ لغات خودی ندارد.

این معضل غربزدگی و شوق تمایل به غرب در ایران نیز به خوبی مشهود است. لذا ناشرانی که عاشق فرهنگ غرب هستند کاملاً به تکرار رسیده‌اند. یا ترجمه یا شبه ترجمه. همه کتاب «چه کنیم عصبانی نشویم.» دارند و محتوای همه با پنج درصد تفاوت یکی است. تقلب است. هر کدام از روی دست دیگری نوشته. و خنده‌دارتر کتاب‌هایی است که مترجم یا مترلف(کسی که ترجمه می‌کند و با قدری اضافات به عنوان تالیف روانه بازار می‌کند- چهار آیه یا حدیث مربوط و بی‌ربط را بدون هیچ توضیح ارتباطی کنار چنین شبه‌ترجمه‌هایی قرار می‌دهند تا کار خودش را اسلامی نشان دهد و خیل خوانندگان دینی را از دست ندهد. ما حق نداریم در امور تخصصی آنان دخالت کنیم؛ لکن خیلی سریع حدیث‌خوان و حدیث‌دان می‌شوند. و گاه تفاسیری می‌کنند که ملاصدار و ملاصالح‌مازندرانی و علامه مجلسی توفیق درکش را نداشته‌اند!!!

10. نظم نمایشگاه قابل ستودن است. این نمایشگاه تحت لیسانس نمایشگاه فرانکفورت انجام می‌شود. یعنی با استاندارهای آن نمایشگاه برگزار می‌گردد. البته از صفر تا صد عملیات نمایشگاه‌های کشورهای عربی را یک شرکت بزرگ برگزارکننده نمایشگاه  تقبل کرده و قبول زحمت شده براشون!!!. البته پول خوبی هم دریافت می‌کنند ولی خروجی‌اش زیبا و عالی و قابل تحسین است. البته ایران هم به همان اندازه و گاه بسیار بیشتر پول خرج می‌شود ولی خروجی‌اش هم نمایشگاهی بسیار ضعیف و پر آسیب است. نه ناشر راضی است و نه بازدیدکننده. البته همیشه مسولان می‌گویند این نمایشگاه کتاب که امسال ما اجرا کردیم محاسنی دارد که هرگز در طول نظام نداشته است.  این رویداد فرهنگی برای همه نون و آب یا جاه و ترک پست داشته است. فرق‌ما با شارجه و ابوظبی این که آنها پول می‌دهندو نظارت می‌کنند؛ اما می‌خواهیم پول را بین خودمانی‌ها تقسیم کنیم؛ بنابراین هم پول می‌دهیم هم آبرو.

11. یکی از نکات مهم و ارزشمند نمایشگاه شارجه که به حق عنوان بین المللی شایسته آن است برخی خدمات ساده به ناشرین بود. اگر ناشری نیاز به کامپیوتر و پرینتر یا اسکنر داشت همه چیزدر خدمتش بود. پرینت صفحه‌ای یک درهم. در حقیقت تنها برای کار راه انداختن بود. مهم این است که به فکر بوده اند که یک ناشر نباید وقتش توی کافی‌شاپها خرج شود. همین جا سریع باید مشکلش تمام شود. در ایران اگر آشنا داشته باشی کل وزارت‌خانه‌ها در خدمت تو خواهند بود. و اگر آشنایی در کار نباشد کافی شاپها هم درست به تو سرویس نمی‌دهند. برای یک کار کوچک به یقین سرویس می‌شوی.

من وقتی خواستم با یک کامپیوتر غریبه که هزار کیلومتر از مقر اصلی‌ام فاصله داشت یک ایمیل دریافت کنم به یک مشکل روبرو شدم. که باید برای آن فکری بکنم. وقتی شما به سرعت در دو مکان ایمیلتان باز شود شرکت میزبان دچار شک میشود و رمز دوم از شما میخواهد که رمز دوم نوعا پرسشی را مطرح میکند که از قبل باید شما جوابش را به شرکت گفته باشید. من دو بار دچار چنین مشکلی شده‌ام. یک بار در مونیخ و این بار در شارجه. مشکل هم این بود که دوستان همکار در ایران از این ایمیل استفاده می‌کردند و من هم نیاز داشتم که آن را باز کنم. رمز دوم می‌خواست یا اینکه با تلفن چک شود. هر دو مقدور نبود  و بنده مثل آدم در گل گیر کرده بودم. در آخر با موبایلم ایمیل را دریافت کردم و نیاز به شکایت نشد.


مقایسه نمایشگاه تهران و شارجه

1.  برای نمایشگاه تهران حتما باید کوهنوردی بلد باشی و بتوانی تپه‌های متعدد را درنوردی! اما نمایشگاه شارجه در یک مکان مسطح است که تنها پنج سالن به هم پیوسته دارد.

2. شرکت‌کنندگان نمایشگاه تهران بسیار بیشتر است از اینجاست. این یک محدودیت تنها نیست؛ بلکه قابلیت قابل برنامه‌ریزی است. درآمدزا برای مملکت و نمایشگاه است. اینکه گفته شود این نمایشگاه از نظر حجم شرکت‌کنندگان (چه ناشر و چه بازدیدکننده) یکسان نیست، به همین دلیل آنجا مرتب‌تر است و اینجا بی‌قواره، قابل قبول نیست. اگر تعداد زیادتر است درآمدش هم یکسان نیست. به هر حال برنامه‌ریزی بیشتری می‌خواهد. قبول. برنامه‌ریزی بهتری انجام دهید.

3. نمایشگاه کتاب تهران از نظر غرفه‌های کودک، از تنوع و جذابیت بسیار بالاتری برخوردار است. اساساً کتاب کودک عرب هنوز  در کودکی به سر می‌برد. هنوز در دهه شصت هستند. فعلاً صنعت کپی رایج است. ترجمه کتابهای غربی حرف نخست کار کودک عرب به شمار می‌آید. به همین دلیل بخش‌های کودک نمایشگاه شارجه بسیار ضعیف می‌باشد. عمده کتابهای کودکی که آمده بود از هند بود. و یا هندوهایی که ترجمه شده بود. نمایشگاه کتاب ایران قدری از ترجمه فاصله گرفته و اساساً در حجم بسیار گسترده‌تر از نمایشگاه شارجه می‌باشد.

4. به خاطر غربزدگی هر دو جغرافیا، ترجمه جایگاه بسیار والایی دارد. در هر دو جا به تولید کار بومی به شیوه موثری ضربه می‌زند. کارهای بومی‌نما بسیار زیاد شده است که شکل و ساختار آن غربی است لکن نام‌ها شرقی و گاه اسلامی شده است.

5. انتقال تجربه میان ناشرین در نمایشگاه تهران بسیار سطحی است،  در نمایشگه شارجه هم فرصت گفتگوی ناشران با یکدیگر بیشتر است و هم انگیزه کافی برای انتقال تجربیات دارند. همدیگر را به چشم هوو نمی‌بینند و تجربیات خوبی در اختیار همدیگر قرار می‌دهند. البته این امری طبیعی است. چون ناشران ایرانی اگر هوو نباشند رقیب تجاری هستند. اما تجربیاتی که در روابط انسانی صنعت نشر می‌باشد خیلی به رقابت کاری ندارد اما رد و بدل اطلاعاتی در نمایشگاه تهران انجام نمی‌شود. شاید یکی از دلایلش این باشد که در نمایشگاه شارجه عمدتاً مسول نشر حضور دارد و کمتر کارمندان. البته در نمایشگاه ابوظبی علی‌مانقل این مساله پررنگ‌تر است. البته هر چه نمایشگاه بین‌المللی‌تر باشد این انتقال تجربه بالاتر است. مثلا نمایشگاه بولونیا برای مذاکره و بهره جستن از تجربیات جهانی است بنابراین انتقال تجربیات سریعتر و با سهولت بیشتری انجام می‌شود. شاید بشود گفت که آنهم برای کسی که از ابتدا برای رسیدن به این تجربیات برنامه‌ریزی کرده باشد. وگرنه آنجا نوعاً وقت زیادی ندارند که برای شما تلف کنند!!!

6. حضور انبوه دانش آموزان که به صورت سازمان‌یافته می‌آمدند، رونق خوبی به نمایشگاه داده بود. هر چند خرید خیلی زیادی نداشتند؛ اما هم ناشران را حسابی سرگرم می‌کردند و هم نشاطی از جنس کتاب در وجودشان دمیده میشد. شاید نمایشگاه تهران نیازمند چنین حضوری هر روزه نباشد؛ ولی اختصاص یک روز برای دانش‌آموزان خیلی برای ایجاد روحیه نشاط در میان دانش‌آموزان عالی است.

7. اینجا هیچ از ناشران کمک آموزشی دیده نمیشد. و حتی کتب دانشگاهی جایگاهی نداشتند. یا به خاطر کم بودن مخاطبین است یا از سیاسیت‌های این نمایشگاه. به هر دلیل که باشد فرصت استفاده بهتر از کتب دیگر فراهم است. بازار مکاره  کتاب دانشگاهی در نمایشگاه بین‌المللی کتاب هم فضا را برای عرضه کتب عمومی و دینی تنگه کرده و هم عرصه را. عرضه را دچار اختلال می‌کند زیرا بیشتر یارانه به سمت کتابهای دانشگاهی می‌رود و آماری که به نام کل نمایشگاه تمام می‌شود غلط‌انداز است. آن چیزی که در حقیقت حمایت از نشر کتب عمومی و دینی نیست به نام او تمام می‌شود. عرصه را هم تنگ می‌کند. حجم قابل توجهی از قشر دانشجو می‌ریزند برای خرید کتب درسی خودشان. حقشان است. ولی مجبورند پا روی حق دیگران بگذارند. عرصه برای دیگران انصافاً تنگ می‌شود. برخی مسولین از این ازدحام لذت می‌برند.

تفکیک نمایشگاه دانشگاهی و عمومی بسیار ضروری می‌نماید. هر چند از یک سو،‌ تفکیک کودک و از بزرگسال و تخصصی برگزار کردن کتاب کودک نیز الطافی دارد که نباید از آن عبور کرد. اما تفکیک دانشگاهی از غیر دانشگاهی به نظر می‌رسد خیلی ضروری است. کتب حوزه و دانشگاه را در یک نمایشگاه عرضه کنند. آن هم واقعا بین‌المللی. و سایر را در یک نمایشگاه دوم. هر چند می‌شود اول دومی را برگزار کرد و دوم اولی را!!

8. جغرافیای موجود ظالمانه نیست و کسی به خاطر فقط جغرافیا از حیّز انتفاع نمی‌افتد. یعنی اینجا کسی غرفه زیرپله‌ای نیست که هیچ فروش نداشته باشد. البته شاید برخی غرفه‌ها خیلی بهتر نشان داده شوند؛ اما کمتر ناشری از جایش صددرصد ناراضی باشد. اما در نمایشگاه تهران گاهی شما صددرصد برده‌اید و گاه صددرصد باخته‌اید. گاهی نه تنها چک‌های برج دو را پاس می‌کنی که چند تا قرارداد کار خوب هم امضا می‌کنی و پیش پرداخت می‌دهی. و گاه باید بگردی از کسی قرض کنی هزینه کارکنان نمایشگاهت را بدهی. چک‌هایت که همه پرپر زده‌اند. من خاطره می‌گویم نه افسانه.

9. در نمایشگاه شارجه ناشران بزرگ و غرفه‌های بسیار بزرگ مثل غرفه انتشارات قدیانی نبود و چه بسا گاهی یک نهاد دولتی یک غرفه بزرگ در اختیار داشت. شاید بزرگترین غرفه آنجا از آن عربستان سعودی باشد. پول نفت را می‌ریزد داخل نمایشگاه. پارسال یک قرآن رحلی از آنها هدیه گرفتیم. امسال نه. با همه بزرگی غرفه عربستان سعودی به غرفه ناشران خصوصی کتاب کودک تهرانی هم نمی‌رسند. دولتی‌ها که هرگز. خصولتی‌ها هم همچنین. این از امتیازات نشر ایران است که ناشران حوزه کودک و نوجوانش رشد و گسترش کمی‌ بسیار خوبی داشته‌اند. هر چند برخی با کتاب‌های نمور ترجمه‌ای یا شبه ترجمه‌ باد کرده‌اند. ولی به هر حال متورم‌اند. اینجا یک جمله معترضه بنویسم. شاید کسی بگوید چقدر به شبه ترجمه گیر داده‌ای؟ آخه توی نمایشگاه بیست و ششم یکی از کارشناسان همین ناشران ترجمه‌ای و شبه ترجمه‌ای می‌گفت: ما در هیچ کاری که غربی‌ها قبل از ما کاری انجام نداده باشند موفق نبوده‌ایم. و من احساس کردم و هو ذابّ فی حرم دی‌کی و اگر نویسنده‌ای ایرانی یک کتاب خیلی عالی نوشته باشد می‌گوید بگردید ببینید از کدام کار غربی تقلید کرده!!!!! اصلاً ما خودی‌ها کار خوب داریم؟؟؟!!!!

10. گرمای حضور نمایشگاه تهران در اینجا نبود. در تهران نمایشگاه کتاب به نوعی یک جشن بزرگ است. دانشجویان و مردم، رونق خاصی به نماشگاه می‌دهند. (هرچند حضور دانشجویان گاهی عرصه را داغ می‌کنند و از گرما عبور کرده است) ولی نمایشگاه شارجه گرمای لازم را نداشت. هر چند برای کسانی که گرمایی هستند بسیار هوای مطبوعی دارد. بدون کت نمی‌شود زیر این هواسردکن‌های خارجی!! سر کرد. و اگر روزی یک فضای نمایشگاهی خوب آماده گردد -چه برای کتاب و غیر آن-  و مسولین از امروز به فکر باشند، به یقین هیچ کشوری در خاور میانه!! نخواهد توانست رونق نمایشگاه‌های ایران را داشته باشد. چه کتاب و چه کباب.

11. کارهای اسلامی روز به روز در حال گسترش است. اما در کتاب کودک یقینا کارهای ایران بسیار جلوتر از دوستان عرب است. و آنان بیشتر سراغ ترجمه رفته اند و گاه شبه ترجمه دارند.

12. سازمان اطلاع‌رسانی نمایشگاه شارجه خیلی بهتر است. وقتی اطلاعات کتاب را جستجو می‌کردند نتیجه را پرینت گرفته تحویل شما می‌داد تا بتوانید به درستی آدرس مورد نیازت را دریابی. هم به سرعت کار می‌افزود وهم به دقت کار. هر چند کارشان اسراف بود. اطلاعات یک فیش را در یک کاغذ آچهار پرینت می‌گرفتند. می‌شد کاغذ را به آپنج کاهش داد وشاید کوچکتر.

13. حضور نویسندگان در نمایشگاه تهران خیلی دلگرم کننده است؛ لکن در نمایشگاه شارجه با توجه به کمی آمار  ناشران اماراتی، حضور نویسندگان در غرفه‌ها کم‌رنگ است. البته نمایشگاه شارجه یک کار بسیار ارزشمند انجام داده بود. از نویسندگانی دعوت کرده بود که در محلی خاص حضور داشته باشند و با مخاطبان گفتگو کنند و این برنامه هم از صدا و سیمای ایالات متحده امارات پخش می‌شد. تقریباً سرتاسر شارجه (که البته خیلی بزرگ نیست) پر بود از بنرهای این نویسندگان. هر چند شارجه بزرگ نیست ولی تعداد بنرها قابل توجه بود. بسیار زیاد بود. و می‌توان گفت زیبایی خیابان‌ها با بنرهای نمایشگاه شارجه دوچندان شده بود.

14. شرکت الاتصالات که یکی از اپراتورهای همراه کشور امارات است؛ تامین کننده نایلون رایگان غرفه‌های انتشاراتی بود. بسیاری از ناشرین از خیر تبلیغات خودشان گذشته بودندو صبح به صبح سهمیه‌ای از نایلون دریافت می‌کردند و کار مشتریان را راه می‌انداختند. برای الاتصالات هم خیلی خوب بود. هر چند تامین پلاستیک مورد نیاز نمایشگاه تهران از سوی یک اپراتور کار سختی نیست؛ ولی از کسی که چنین جراتی بکند در ایران نداریم.  

15. از امتیازات   نمایشگاه شارجه این بود که هر ناشر تنها کتاب خودش را می‌فروخت. تخفیف‌های وحشتناک هم نبود. حراجی باز نکرده بودند. کمتر کسی چانه می‌زد و کمتر‌ ناشری تخفیف می‌داد. بر عکس نمایشگاه تهران که حراجی به معنای واقعی است. در فرانکفورت بیرون از محوطه نمایشگاه گروهی کتاب دست دوم می‌فروشند. می‌توانی چانه هم بزنی. ولی دو روز آخر در نمایشگاه فرانکفورت فقط ایرانی‌ها چانه می‌زنند. آنهم برای دریافت کتاب به صورت مجانی نه اینکه تخفیف بگیرن.

16. یکی از مشابهات نمایشگاه تهران و شارجه حضور مغازه‌های فروش مواد غذایی است. یک نوشابه در نمایشگاه شش درهم و در مغازه‌های بیرون دو درهم. این یکی از وجوه اشتراک این دو نمایشگاه بود. در نمایشگاه تهران بر اثر سودجویی برخی دست‌اندرکاران، رقابتی برای قیمت‌گذاری نیست؛ بلکه رقابت در چقدر زیر میز و چقدر روی میز بدهم تا جای بهتر را داشته باشم هست. علی‌ماسمع. شاید بخش غذایی نمایشگاه شارجه نیز توسط یک ایرانی کرایه شده باشد! باید بپرسیم.