نمایشگاه روسیه 2015

گزارشی بی‌روتوش از سفر به روسیه جهت نمایشگاه بین‌المللی 2015

این گزارش حرفهای تکمیلی زیادی داشت که فرصت نکردم اضافه کنم. به ویژه محاسنی ه حضور پر شورتر از همیشه موسسه نمایشگاه‌های ایران در مسکو داشت. لکن اشتیاق یکی از دوستان برانم داشت که همین چند سطر را بهتر از هیچی بدانم و کاچی سفر روسیه را تقدم کنم.

آنچه در ذیل میخوانید گزارشی کوتاه از نمایشگاه بین المللی کتاب مسکو هست به عنوان یک بازدیدکننده معمولی از نمایشگاه روسیه

نمایشگاه مسکو در محیطی کوچک برگزار شده بود، چیزی کمتر از شبستان مصلا. بنابه اظهار دوستانی که سالها در مسکو هستند و در انجا زندگی میکنند، از چهار سال پیش، مرتب از میزان و کیفیت نمایشگاه مسکو کاسته شده است. قبلا چهار سالن بزرگ به نمایشگاه کتاب بین المللی مسکو اختصاص داشت؛ ولی در این سالهای تحریم، هر سال از تعداد سالنها کم شده و امسال این حجم به یک چهارم رسیده بود. تازه از تمام محیط این یک سالن نیز به صورت کامل استفاده نشده بود. از آن گذشته بخش قابل توجهی از سالن به فروش اسباب‌بازی و برنامه های جنبی اختصاص یافته بود.

از سوی دیگر همه کسانی که شرکت کرده بودند ناشر نبودند بلکه سهم کتابفروشان حاضر در نمایشگاه هم قابل توجه بود. جالبتر اینکه داخل نمایشگاه حتی غرفه‌های حراجی نیز داشتیم. امسال بیشترین خرید کتاب خارجی از نمایشگاه‌های بین‌المللی را رکورد زدم. از این رو برخی از کتابهایی که خریدم از همین غرفه‌های حراجی نمایشگاه خریداری کردم.

البته از امتیازات محل نمایشگاه، راهروهای بسیار پهن و استاندارد آن بود. که البته در همه نمایشگاه های بزرگ جهان این مقوله رعایت میشود. (البته محدودیت فضای نمایشگاهی ایران از یک سو، و حجم بازدید کنند ملیونی از سوی دیگر این تمهید و مدیریت را از نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب ایرانی گرفته است. البته گاهی ایرانی جماعت فکر میکند چرا باید اسراف شود. اگر فضایی خالی پیدا شود حتما با چیزی مثبت مانند فروش ساندویج یا آب معدنی پر میکند که نکند اسراف شود.)

در مورد خلوتی نمایشگاه نمی‌توانم دقیق اظهار نظر کنم ولی گمان میکنم یکی از نقاط ضعف این رویداد فرهنگی، اطلاع رسانی آن بود. زیرا وقتی به یک کتابفروشی از یک ناشر رفتیم و کتابی درخواست کردیم و به کارمند آن انتشارات گفتیم که در نمایشگاه دیده ایم با تعجب گفت: نمایشگاه؟  شاید آن کارمند خبر نداشت؛ ولی به هر حال ناشران داخل مسکو نیز همه به نمایشگاه نیامده بودند چه رسد به سایر شهرهای روسیه. دقیقا همان رفتاری که در دو سال اخیر با نمایشگاه قران میشود و این نمایشگاه  باتوجه به تغییر مکان و عدم اجرای کارشناسانه، اهمیت خودش را از دست داده است.

ندانستن زبان نمایشگاه، یعنی زبان روسی، بخش زیادی از قضاوت و داوری درست را از شما می‌گیرد و تو نمی‌توانی قضاوتی دقیق ارائه دهی. بنده در دو نمایشگاه فرانسه و روسیه همان حالی را داشتم که بازدیدکنندگان غیرفارسی زبان به غرفه ایران در نمایشگاه‌های بین المللی خارج از کشور با کتاب فارسی می‌آیند. وقتی یک کتاب به زبان بیگانه و غیرقابل فهم را می‌بینی به جز بهره بصری از طرح جلد و لذت از کتابسازی فیزیکی، هیچ قضاوتی نسبت به محتوای کتاب نمیتوانی داشته باشی. که این کتاب آیا دارای محتوای بالاست یا متوسط یا ضعیف. در مورد محتوای کتابهای روسی هیچ نظری ندارم. البته در مورد اینکه رمان در روسیه سهم بسیار عالی در غنای صنعت نشر آن دیار دارد در نمایشگاه قابل لمس بود. کتابهای رمان با کاغذ خاص وسبک وزن، و قطع خاص و قیمت بسیار مناسب بسیار در دسترس بود.

کتابهای کودک فاخر و یا سبک‌های جدید کار کودک را فقط به صورت ترجمه می‌توانستی ببینی. البته اگر هم بود در نمایشگاه چیزی عرضه نشده بود. من دو مقوله را بسیار پیگیر بودم و در نمایشگاه اصلا کاری بومی ندیدم. یکی کتابهای وردلس بود و دیگری کتابهای کمیک. کتابهای کمیک ژاپنی چندین نوع توسط ناشران مختلف ترجمه شده بود. همچنین تن تن هم لای کارهای ناشران دیده می‌شد.

یکی از نکات برجسته کتاب کودک روسیه، چاپ کتابهای کودک روی کاغذ تحریر بود. بیشتر کتابهای کودک روی کاغذ تحریر چاپ شده بود. البته با گرماژ بالای کاغذ تحریر. زیر دستش صد و بیست به بالا بود. گاهی نیز چیزی بیش از هشتاد گرم بود و کمتر از صد گرم. شاید نود گرم بود. ولی چیزی از کیفیت کتاب نمی‌کاست.برای نمونه چند جلدی خریدم. تقریبا هر جلدپنجاه هزار تومان. بیشترین خرج بنده در این سفر بعد از بلیط، هزینه خرید کتاب بود.

از نکات قابل توجه دیگر اینکه ناشران روسی با برادران چینی مراوده خوبی داشتند و بیشتر کتابهای جلد سخت کودکشان در چین تولید میشد و به روسیه می‌آمد. حتی یک روسی که کارش همین بود و برای راحتی رفته بود و در چین اقامت داشت را ملاقات کردیم و از چندو چون کارها مطلع شدیم.کارت داد که مشتریش بشویم.

کارهای بومی کودک روسی به ندرت در نمایشگاه دیده میشد و بیشتر ترجمه‌ها چشم‌نوازی می‌کرد. البته شاید بیشتر ناشران مسکویی چنین بوده باشند. باید برویم قم روسیه ببینیم کتاب تالیفشان چطور است. به هر حال تکثر ترجمه و کمی کار بومی زیاد به چشم میخورد. حتی برای ما که همه زبانها را روسی می‌دیدیم ولی از تصاویر مشخص بود که کار بومی کمتری به نمایشگاه آورده اند.

یک نکته بسیار مهم در امر قیمت‌گذاری کتاب بود. قیمت گذاری از ناشر شروع و به کتابفروش ختم میشد. کتابها همه بدون قیمت چاپ میشود. و ناشر با محاسبه سهم سود خودش، کتابها را  به پخشی می‌فروشد. پخشی هم با افزدون سهم سود خودش روی کتاب، به کتابفروشها می‌فروشد. در نهایت کتابفروش‌ها هم به تناسب هزینه و موقعیت فروش، قیمت کتاب را مشخص و روی جلد لیبل می‌چسباند. یعنی سیر قیمت‌گذاری از ناشر شروع   و به کتابفروش ختم میشود. این قیمت شناور در روسیه جا افتاده است.

 ولی در ایران ناشر برای کل زنجیره توزیع تصمیم‌گیری میکند. کتابی را در نمایشگاه روسیه به خاطر گران بودن قیمت نخریدم. گفتم یک ساعت بعد می‌آیم و چانه می‌زنم. چانه زدن مستحب است. چه در روسیه باشد و چه در ایران. بعد از یک ساعت که برگشتم کتاب تمام شده بود. با اطلاعاتی که گرفتم و با سختی بسیار یک کتابفروشی یافتم که آن کتاب را داشت.  با جایی بوداده نزدیک به دو برابر قیمت کتاب را خریدم. چون جایگاهش خیابان ولی عصر مسکو بود. برخی کتابها را در چند جا بررسی کردم و هر جا یک قیمت داشت.

نکته زیبای دیگر اینکه کتابفروشی‌ها نوعا کارشناس فروش داشتند. یعنی کسانی که آماده بودند به محض ورود مشتری کتابهای خودشان را کاملا برایش توضیح دهند. البته نه از جنس کتاب‌فروشان کمک آموزشی زیگیل خیابان انقلاب. با همراهی دوست گرانقدرم اقای ذوعلم رییس شخیص رسانه شیرازه، به یک کتابفروشی بزرگ که در سه طبقه خودنمایی می‌کرد رفیتم. یک میز برای کتابهای پرفروش گذاشته بودند و پر بود از کتابهای پرفروش. همه رمان. یک کارشناسی که به زبان انگلیسی مسلط تمام آن کتاب‌ها را برای ما توضیح داد. من دنبال کتاب مذکورالذکر می‌گشتم کمتر به بیانات کارشناس گوش دادم و رفتم در طبقات کتاب خردسال به دنبال گمشده خودم. ولی ذوعلم در نهایت صاحب کتاب برادران کارامازف شد. پول داد و خرید. واقعا پول داد. البته در برخی کتابفروشی‌ها شما و زبان انگلیسی‌تان تنها بودید و هیچ کس نبود یاری‌تان کند.  گاهی قحطی انگلیسی‌دان بود.

در یک کتابفروشی هیچ یک از کارمندان انگلیسی بلد نبود. یک پسر بچه سیزده ساله روسی انگلیسی‌دان به دادمان رسید. انگلیسی شسته رفته‌ای بلد بود. کاملا خوب صحبت می‌کرد و مشکل ما را برای خرید کتاب حل کرد. در آنجا ما یا به تعبیر اصح بنده، بیش از چهارصد هزار تومان کتاب خریداری کردیم. اگر این دوست کوچک‌مان نبود هم از خرید آن نمونه‌های محشر محروم بودیم و هم آنان از دلارهای محشور.

جوانان روسیه به زبان انگلیسی رو آورده‌اند. اما بزرگسالان یا میانسالان قدری با انگلیسی قهر هستند. البته جوانان کم‌وبیش به غرب هم رغبت کرده‌اند. ولی فرهنگ اصیل روسی مورد رغبت و توجه است. مردم خودباخته نشده‌اند. آنچه غرب داشت به یک باره تمنا نمی‌کردند. شما غربزدگی را له‌له‌انه متجلی نمی‌دیدید. شاید این عدم تشنگی -به قول دوستی که در آنجا سکونت داشت- از ویژگی‌های ریاست رییس جمهور حاجی پوتین بوده باشد. وقتی در ایتالیا هم بودیم چنین مشکل لسانی داشتیم . یعنی مردم در کوچه بازار ایتالیا به درستی زبان انگلیسی نمی‌دانستند. البته  در ایتالیا کمتر از روسیه مشکل اساسی بود. در روسیه تابلوها هم به قدری پاستیریزه بود که گویا ارشاد کارش را درست انجام داده است. هیچ تابلویی به زبان انلگیسی نبود. در اروپا –غیر انگلیسی زبانان- دست کم انگلیسی را به رسمیت میشناسند و تابلوها بیشتر دو زبانه هست مثل آلمان و فرانسه و اتریش و... و زبان دومشان انگلیسی است. روسیه گویا مصرّ در محو زبان انگلیسی است. هیچ راهنمایی درستی به زبان انگلیسی نمی یابی. اساسا در مسکو برای توریست هیچ حسابی باز نکرده‌اند. حتی در مترو. البته این مشکل در مسکو خیلی هویدا بود. ظاهرا در شهرهایی چون سن پترزبورگ این گرفتاری و دربه‌دری کمتر است.

نکته دیگر حضور نویسندگان در غرفه‌های ناشران بود که به صورت جدی پیگیری میشد. یعنی برخی از  ناشران در غرفه خود، جایی در خور برای حضور شایسته نویسندگان خود درست کرده بود. آنها دقیقا می‌خواستند نویسندگان با خوانندگان ارتباط نزدیک داشته باشند. نویسنده در مورد کتابش توضیح می‌داد و در صورت نیاز به نقد خواننده هم گوش می‌داد. همه در فضایی آرام انجام میشد. نویسنده یا ناشر حس نمیکرد که نقد کتابش یعنی دشمنی. نسبت به نقدها ملایم و مثبت برخورد میکردند. کسی که نقد داشت میکروفن را میگرفت و به سخن می‌پرداخت. گاهی با نویسنده شوخی هم می‌کرد و گاهی خیلی پرحرارت صحبت می‌کرد. ولی هیچ کس از نقد کتاب یا نگاه نویسنده برآشفته نمی‌شد.یقینا من از چنین برخوردی آشفته می‌شدم. توی جمع منو ضایع می‌کنی؟ ضربتی زدی ضربتی نوش کن. اصلا چنین روحیه‌ای نبود. چند سال تمرین نیاز دارد برای چنین مدنیت؟

نکته دیگر در مورد ناشرانی بود که اختصاصا فقط در مورد کتابهای دینی کار میکردند. یعنی ناشرانی بودند که تمام عمرشان را برای ترویج بایبل گذاشته بودند. از بایبل نفیس چند ملیونی داشتند تا کتابهای کودک و داستانهایی از عهدین برای نوجوانان. البته بنده بیش از دو یا سه ناشر این چنینی ندیدم.ولی ناشران ویژه نشر کودک دینی حضور داشتند و به صورت جدی. کتاب کودک، طفیلی کارشان نبود. کتاب کودک کار اصلی‌شان بود.

از ناشران جهان اسلام غیر از ناشران ایرانی، من فقط یک ناشر ترک را در نمایشگاه دیدم. شاید ناشری دیگر هم بود ولی من آنچه دیدم همان ناشر ترکیه‌ای بود.